غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
63
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سى و چهار سال و بقول امام يافعى و بعضى ديگر از مورخين انتقال آن امام ستودهخصال از دار ملال در سنهء اربع و تسعين روى نمود حمد اللّه مستوفى گويد كه به اعتقاد علماء شيعه وليد بن عبد الملك بن مروان آن جناب را زهر داد بنابراين روى بفردوس اعلى نهاد و العلم عند اللّه تعالى گفتار در تبيين بعضى از مناقب امام زين العابدين سلام اللّه عليه و على ساير الائمة الهادين علماء امم و فضلاء بنى آدم اتفاق دارند كه امام همام على بن الحسين رضى اللّه عنهما بمحاسن ذات و مكارم صفات و وفور دانش و بزرگوارى و كثرت طاعت و پرهيزكارى از كافه سادات عالم و عامهء منتسبان خاندان حضرت خاتم امتياز تمام داشت و همواره همت عالى نهمت بر تشييد قواعد شرع شريف و تمهيد مبانى ملت حنيف و اشاعه جود و سخاوت و افاضه لطف و مرحمت مىگماشت امارات فضل و سيادت و علامات علم و سعادت از ناصيهء همايونش ساطع و انوار سرورى و امامت و آثار دينپرورى و كرامت از جبين مبينش لامع سنن سنيهء مصطفويه از حركات و سكناتش ظاهر و سير مرضيهء مرتضويه از افعال و اقوالش با هرحسن اخلاق حسن از احسان فراوانش پيدا و لطف گفتار حسين از الفاظ فصاحت نشانش هويدا مثنوى سرو گلزار دين امام على * باطنش پر ز فيض لم يزلى كوكبى بود بر سپهر شرف * شرفش دودمان شاه نجف قرة العين مرتضى و بتول * ذات او مظهر صفات رسول شاد جان حسن ز احسانش * بود همچون حسين عرفانش اما جلوس آن مهر سپهر كرامت بر مسند مشيد امامت بموجب وصيت آباء بزرگوارش مقرر بود و از جمله غرايب آنكه حجر الاسود نيز در آن قضيه اداء شهادت نمود و بيان اين سخن آنست كه نوبتى در مكه مباركه ميان امام زين العابدين و محمد بن حنفيه عليهما السلام و التحيه در باب امامت گفت و شنيد واقع شد محمد بن حنفيه گفت من بامامت سزاوارترم زيرا كه فرزند صلبى على بن ابى طالبم لايق آنكه سلاح رسول صلى اللّه عليه و سلم پيش من باشد امام زين العابدين گفت اى عم از خدا بترس و طلب امرى كه حق تو نباشد مكن محمد بن حنفيه بر سخن خود اصرار نموده على بن الحسين گفت مناسب آنست كه نزديك حجر الاسود رويم و از او بپرسيم كه امام زمان كيست تا كيفيت حال بوضوح انجامد و محمد بن حنفيه برين موجب راضى شده باتفاق نزديك حجر الاسود رفتند و محمد بن حنفيه باشارت زين العابدين رضى اللّه عنه در سؤال تقديم نموده از ايزد متعال استدعا كرد تا حجر الاسود بر امامت او اداى شهادت نمايد اما جوابى نشنيد آنگاه آن جناب امامتپناه فرمود كه اى حجر به حق آنخدائى كه مواثيق انبياء و اوصياء را در تو وديعت نهاده است كه ما را خبر دهى به زبان عربى فصيح كه وصى و امام بعد از حسين بن على كيست و چون اين سخن بر زبان آن امام عالىمقام بگذشت حجر در حركت آمد بمثابهء كه نزديك بود كه از موضع خويش بيرون